دوره جواني يعني چه؟
دوره جواني دوره سعي در عمل، ساختن شخصيت، ظهور استعدادها و فرصت بزرگ براي نيل به كمالات و ارتقاي درجات است. دوره رشد قواي ملكوتي و عقلاني و قوت تمايلاتي حيواني است. دوره جهاد، سير، حركت و صعود يا سقوط است. منتهاي اين حركت و سير، سعادت يا شقاوت، نعيم و رضوان و جحيم و خسروان است.
جواني يعني شروع تجربه، آميختن رويا با واقعيت، اوج نبوغ و ابتكار، جواني يعني آغاز چشم گشودن و تازهها را ديدن، آغاز رستن و باليدن. دوران تمام نشدن نيروي بدني و سربرداشتن نيروهاي خفته.
جواني دورهاي گذراست كه فرد كودكي را ترك كرده ولي هنوز رگههاي دوره كودكي را دارد و وارد بزرگ سالي نشده است، چون به ابزار بزرگسالي مجهز نيست.
نويسندگان بسياري از جمله كوترل معتقدند كه تعارض جوان از مشخص نبودن مقام ويژه جوان در جامعه ناشي ميشود. اين نامعين بودن، جوان را وضعيتي مشابه «انسان حاشيه» قرار ميدهد. در واقع او كودكي را پشت سر گذاشته بدون آنكه قدم به بزرگسالي نهاده باشد و در اين هنگام در حاشيه غالب روابط اجتماعي مانده است. خود او احساس ميكند ميان ميل به يك بزرگسال مستقل شدن و كسب حيثيت و علاقه به تثبيت در نقش كودكي كه ضامن امنيت اوست، در تب و تاب است و از هر سو كشيده ميشود.
اطرافيان نيز به اين سنين به گونهاي مبهم مينگرند و با نوجوان و جوان گاه مثل يك بزرگسال و گاه يك كودك رفتار ميكنند. اين ابهام از سوي شكل ظاهري نيز تشديد ميشود چرا كه بعضي ويژگيهاي بدني به مرحله پختگي رسيدهاند و پارهاي ديگر، كودك را تداعي ميكنند. چيزي كه به فرد ظاهر «ناكامل» و حتي گاه مضحك – كه به آن سخت حساسيت نشان ميدهد – ميبخشد. به عقيده برخي نوجوان و جوان حساس بدبختي ميكند زيرا با او چون يك كودك رفتار ميشود، در حاليكه خود او به چشم يك بزرگسال مينگرد و خواهان آن است كه مثل يك بزرگسال به او احترام دارند و به نظر بعضي ديگر، به عكس او آرزو دارند نقشهاي قديم خود را حفظ كند. اما با واقعيت روبرو ميشود كه به او رفتارهاي تازه را تحميل ميكند.
جوان در موقعيتهاي اجتماعي، استحكام لازم را ندارد و استقلال را تجربه نكرده است و در مورد استقلال در آزمايش و خطا به سر مي برد.
اريكسون طرحي كلي براي مراحل رواني – اجتماعي را تدوين و تنظيم نمود كه به وسيله لورنس آلمن و دنيس جافي به تفصيل بيان گرديده است. در بخشي از اين مدل مراحل زندگي و وظايف رشد و تكامل چنين آمده است:
اوايل نوجواني – 17 تا 13 – عضويت در گروه همگنان، تفكر درباره جنس مخالف
اواخر نوجواني – 22 تا 18 – استقلال از والدين، تحكيم هويت فردي، ارزشهاي انتخاب شغل
جواني – 30 تا 23 – ازدواج ، بچه دار شدن ، اشتغال، انتخاب سبك زندگي
هويت و مسايل آن
در فرهنگ عميد «هويت» چنين تعريف شده است: هويت، يعني حقيقت شي يا شخص كه مشتمل بر صفات جوهري او باشد. هويت در لغت به معناي شخصيت، ذات، هستي و وجود و منسوب به «هو» ميباشد.
كراجز، از صاحبنظران روانشناسي در تعريف هويت مينويسد: هويت يعني ميان خود و ديگران توازن برقرار كردن. از واژگاني كه به «هويت» نزديك است به غالبا مرادف آن بكار ميرود، «خود» ميباشد. مورفي در تعريف مفهوم خود ميگويد: خود عبارت است از احساسات و ادراكاتي كه هركس از كل وجود خويشتن دارد. اين مفهوم سبب ميشود كه آدمي با وجود تغييرات و تحولاتي كه در طول زمان روي ميدهد، پيوسته احساس دوام و استمرار نمايد.
يكي از مسايل مهم دوران جواني «بحران هويت» و «آشفتگي هويت» است. هرچند هر فردي در هر دورهاي حتي بزرگسالي، ميانسالي و سالخوردگي(كهنسالي) ممكن است دچار بحران و آشفتگي هويت شود. بحران هويت واژهاي است كه به وسيله اريكسون براي توصيف «عدم توانايي نوجوان و جوان در قبول نقشي كه جامعه از او انتظار دارد» به كار رفته است. فرد در خلال مرحله شكل گيري هويت احتمال دارد، شديدتر از هر زمان ديگر چه در گذشته و چه در آينده از نوع سردرگمي و آشفتگي نقشها رنج ببرد. اين حالت سبب ميشود وي احساس كند منزوي، تهي، مضطرب و مردد شده است، احساس ميكند كه بايد تصميمهاي مهمي را بگيرد ليكن قادر به انجام اين كار نيست. احساس ميكند كه جامعه به او فشار ميآورد تا تصميمهايي اتخاذ كند اما او مقاومت ميكند، در دوران آشفتگي هويت، فرد ممكن است احساس كند به جاي آنكه در حال پيشرفت باشد، دچار پس روي است.
پيامدهاي بحران هويت
- احساس پوچي، از خود بيگانگي، تنهايي و غربت
- كسب هويت منفي(هويتي بر خلاف آنچه كه اولياء و جامعه براي آنها در نظر گرفته است)
- مسئوليت گريزي، دلزدگي و بي تفاوتي
- هرز رفتن انرژي
- دلمشغولي هاي بي هدف
- هيجانات جايگزين ناپذير
- شخصيتي منفعل
بي هويتي و آشفتگي هويت موجب ميشود:
- ديگران براي فرد الگوي رفتاري انتخاب كند
- از حيث ظواهر به ويژه لباس، آرايش موي سر و نظاير آنها، چشم انتظار اقدام ديگران باشد
- سرمشق زندگي و خط مشي اصلي تداوم حيات را ديگران به او عرضه كنند.
- ارزش ها و ضد ارزش ها را آنگونه كه ديگران به او تفهيم و تلقين نمايند، بپذيرد.
- مباني ارزيابي فرد درباره شخصيتش، اظهارات و واكنشهاي ديگران است.
- اهميت قايل شدن براي داوري ديگران و احساس خود كم بيني و ضعف هويت آسيب پذيري فرد را بيش از پيش مهيا كند.
براي دستيابي به هويت روش هاي زير پيشنهاد ميشود:
- شناخت نسبت به توانايي ها و قابليت ها و استعدادهاي دروني
- شناخت نسبت به ويژگي هاي رشد و تحول (خصايص سني)
- شناخت نسبت به نيازهاي اساسي رواني(نياز به ايمني، ابراز وجود، داد و ستد عاطفي، پيشرفت و موفقيت، معنا جويي، تعلق، خود شكوفايي، تحقق خويشتن)
- شناخت نسبت به ضعف ها و ناتوانيها و محدوديت هاي وجود خويشتن
جوان به خود شناسي و تعيين هويت خود نيازمند و علاقمند است. با طرح پرسش هاي زير مي توان گام عملي در اين راه برداشت:
- آيا به روشني ميدانم كه چه جنبه هاي خوب و سازنده اي در شخصيت من وجود دارد؟
- آيا توانسته ام اين جنبه هاي مورد نظر را پرورش داده و به تقويت و توسعه آنها اقدام كنم؟
- تا چه اندازه به جنبه هاي منفي خود آگاهي دارم؟
- آيا شجاعت روحي لازم را براي پذيرفتن آنها دارم؟
- آيا سعي ميكنم كه هر روز يكي از اين جنبه هاي منفي را در وجود خود