درباره خودم
عبدالرضا عرفاني هستم، متولد 1/6/1349 تهران - جماران - در يك خانواده مذهبي،. پدر بزرگم كدخداي جماران و اطراف بود. تحصيلاتم را در همان محل و از دبستان خاقاني آغاز كردم.
در سال 1363 از طريق دوستانم با هنر رزمي كاراته آشنا شدم. در باشگاه «مهراد» تجريش ثبت نام كردم و در كلاس استاد رحمت الله ترابي در «سبك ايشين ريو» كاراته را شروع كردم. پس از مدتي و دريافت كمربندهاي زرد، نارنجي و سبز به كلاس استاد مهراد نخعي بنيانگذار سبك در ايران رفتم كه خوشبختانه در آن زمان وضع سبك بسيار مطلوب بود و رئيس فدراسيون، رئيس هيات تهران - سرمربي تيم ملي كاراته و اعضاي تيم ملي همگي از سبك ايشين ريو بودند و البته بايستي اين را نيز اضافه كنم كه در آن زمان تنها چهار الي پنج سبك بيشتر فعاليت نمي كردند.
بعد از اينكه اواخر سال 64 در آكادمي كمربند قهوهاي را امتحان داده و دريافت نمودم در روزهاي زوج با استاد نخعي و در روزهاي فرد به باشگاه شينتو ميرفتم. اوايل با استاد صفار تمرين ميكردم اما بعد از مدت كوتاهي به شاگردي استاد هادي اصفهاني در آمدم و تمرينات سختي را پشت سر گذاشتم و در آن زمان كه گرفتن كمربند مشكي بسيار مشكل بود توانستم بالاخره در سال 1366 كمربند مشكي را با افتخار كسب كنم و همچنين تا آن هنگام عناوين مختلفي را در مسابقات گوناگون كسب نمودم كه توضيح كامل آنها را در صفحه مدالها خواهم داد.
در آن زمان جنگ تحميلي مجال شركت تيم كاراته ايران را به مسابقات خارجي نميداد و ايران از مسابقات بينالمللي محروم بود. در اواخر سال 66 به صورت داوطلبانه و از طريق سپاه به سربازي و منطقه جنگي اعزام شدم و در دوكوهه و يگان آموزش دريايي لشگر 27 بودم و بعد از مدتي به شلمچه و .... اعزام گرديدم.
در سال 1370 ازدواج كردم كه ثمره اين زندگي شيرين تولد اولين فرزندم مرتضي علي در سال 71 بود و چهار سال بعد فرزند دوم بنده به دنيا آمد كه با استعانت از قرآن و آيه شريفه «انا فتحنا لك فتحا مبينا» اسم دخترم را «مبينا» گذاشتم كه به لطف پروردگار مهربان حضور هردوشان شادابي خاصي به زندگيمان بخشيد و به لطف خدا هردوشان امروز به ورزشكاراني قهرمان تبديل شده اند كه در صفحات اين سايت بيشتر به عناوين ورزشي آنها اشاره خواهم كرد.
در سال 1370با استاد احد تنزاده كه از اساتيد برجسته كاراته ايران بود آشنا شدم و در كلاس ايشان مشغول به تمرين گرديدم و از همان طريق به كلاس مربيگري رفتم و با رتبه اول قبول شدم و خيلي زود به جرگه مربيان پيوستم. با استاد تنزاده به افتخارات بسياري دست يافتم، در آن زمان با اساتيد بسياري تمرين ميكردم از جمله استاد گودرز كمانگير، مرحوم استاد اشكانچي. در همان زمان همراه با دكتر كامران هروي، شهرام هروي، مهران بهنامفر، علي مهربان، كيارش مجتبوي، مرحوم مهرداد قانع، رضا طاري فر، بهنام بهنامفر، رضا اصفهاني و دكتر آرش جنانيان تيم قدرتمندي در تهران تشكيل داده بوديم بطوري كه در اكثر مسابقات شركت ميكرديم و روي سكو ميرفتيم، در سال 74 به اردوي بازيهاي آسيايي هيروشيما دعوت شدم و در اصفهان در وزن 80+ همه حريفانم را بردم. اما روز پاياني اردو حاج آقا ناظريان رئيس وقت فدراسيون بنا به دلايلي به من گفت به اين مسابقات اعزام نميشوم و براي مسابقات بينالمللي ايتاليا اعزام خواهم شد. من در آن زمان در اردوهاي بسياري بودم و تقريبا در تمام مسابقات شركت ميكردم ولي از آن زمان به بعد البته تا حدودي بدليل داشتن همسر و فرزند و مشكلات ديگر زندگي از شركت در كليه مسابقات و اردوهاي كاراته انصراف دادم وترجيح دادم تنها به مربيگري بپردازم.
اولين شاگرداني كه زير نظر من پرورش يافتند در مسابقات تيمي تجليل از سردار سازندگي كه در سال 12 هزار نفري آزادي برگزار گرديد شركت كرديم كه اعضاي تيم در آن زمان عبارت بودند از: رضا شيرواني – مسعود مهدوي – علي رمضاني – محمدرضا دقيقي – قاسم سليمي – اميدتارجن. و در آن مسابقات در بين 5000 تيم شركت كننده جزء چهل تيم برتر كشور قرار گرفتيم و در آن مقطع قهرمانان بسياري را تربيت كرده بودم.
در سال 73 آقاي كمانگير مسئول هيات كاراته شهرستان شميرانات شدند و من بعنوان دبير انتخاب شدم و دو سال بعد كه ايشان به بندرعباس مهاجرت كردند، طي حكمي از سوي آقاي محمدعلي زماني رئيس وقت هيات كاراته تهران اينجانب به عنوان رئيس هيات كاراته شميرانات معرفي شدم و تا هماكنون نيز در اين پست مشغول به خدمتگزاري ميباشم.
در سال 1997 ميلادي از طريق سفارت كشور گرجستان براي برگزاري كلاسهاي آموزش كاراته به اين كشور دعوت شدم و در مرتبه اول 10 روز اقامت داشتم. پس از برگزاري كلاسهاي مختلف آموزش كوميته براي رهبري تيم ملي اين كشور انتخاب شدم ولي بدليل مشكلات شخصي كه در ايران داشتم اين همكاري تا سال 1999 بيشتر ادامه نيافت. سپس به سوريه رفتم و در آنجا رهبري تيم «برامكه» اين كشور را عهده دار شدم. در ايران فعاليتم را بعنوان مربي تيم استان تهران در كنار استاد محمدرضا عبدالمحمدي ادامه دادم كه البته همين هنگام دعوت نامههاي مختلفي از كشورهاي ديگر براي پذيرش مربيگري بدستم ميرسيد كه بطور مثال ميتوان به كشور يونان اشاره كنم كه ديگر ترجيح ميدادم در ايران ادامه فعاليت بدهم. در سال 1380 بعنوان سرمربي تيم سبك ايشين ريو به نمايندگي از كشورمان به مسابقات بينالمللي تركيه(استانبول) اعزام شدم و در آنجا نتايج خوبي كسب نموديم و در كل نايب قهرمان شديم. كسب يك طلا، دو نقره و چند مدال برنز در آن زمان از افتخارات دوران مربيگريام است و در آن تيم قهرمانان بنامي حضور داشتند منجمله: حسن بيگي – يوسف عطايي – شهرام هروي و ...
بعد از مدتي با تدبيري كه رئيس وقت فدراسيون جناب آقاي ناظريان انديشيدند قرار شد سبك ايشين ريو به صورت شورايي اداره شود و بعد از برگزاري جلسات متعدد بنده را بعنوان مسئول شورا معرفي كردند. قرار بر اين بود كه اعضاء شورا توسط اينجانب انتخاب شوند و شش ماه فعاليت شورا تحت نظر من و فدارسيون كاراته انجام شود و در صورتيكه مورد قبول فدارسيون قرار ميگرفت(گسترش سبك – برگزاري مسابقات كشوري – برگزاري استاژ – كلاس داوري – برگزاري آزمون دان يك تا چهار – همايش – تهيه و توزيع فيلمهاي آموزشي از مركز سبك – اعزام تيم منتخب سبك به پنجمين دوره كاپ آزاد بوسني و هرزگوين كه در عين ناباوري عنوان دوم تيمي مسابقات كسب گرديد، چرا كه در سال گذشته تيم ملي كاراته كشورمان در اين مسابقات نتيجه خوبي كسب نكرده بود و فعاليتهاي ديگر ... ). پس از چهار ماه در جلسه مسئولان سبكهاي فدارسيون و در جدول ارزشيابي كه از سوي كميته ارزشيابي فدارسيون كاراته تهيه شده بود، سبك ايشين ريو كه تا آن زمان جزو سبكهاي منحل شده محسوب ميگرديد توانست رتبه اول را به خود اختصاص دهد و بالاتر از سبكهاي بزرگي چون شوتوكان، شيتوريو و ... قرار بگيرد و به همين جهت بنده و ديگر اعضاء شورا مورد تقدير قرار گرفتيم.
متاسفانه بيمهريهاي استادم آقاي نخعي باعث شد تا در آبانماه سال 82 نامهاي به رياست فدارسيون نوشته شود و در آن مطالب خلافي عليه اينجانب اشاعه شده بود، پس از اطلاع اينجانب از اين نامه اعلام نمودم كه ديگر فعاليت نخواهم كرد و با اينكه رياست فدارسيون بسيار اصرار بر ماندن من داشتند ولي با اين حال ديگر نپذيرفتم. در پايان آن نامه كذايي حاجي خطاب به اقاي سمندري نايب رئيس وقت فدارسيون، آقاي آشوري دبير و خانم شاهمحمدي مسئول انجمن بانوان نوشتند: خداوند آخر و عاقبت ما را ختم به خير كند، ببينيد چگونه با آبروي افراد بازي ميكنند، با عزت ميآورند و بيآبرو ميبرند. به هر شكل لطفا به طريق كتبي و در خور حال آقاي عرفاني از ايشان تجليل گردد و در قسمتهاي فدراسيون و مجموعه كاراته از ايشان استفاده گردد. كه البته از همان زمان تاكنون بعنوان دبير كميته فرهنگي فدارسيون مشغول به كار هستم.
در سال 1378 از سوي دانشگاه علامه طباطبايي براي همكاري و تدريس واحد تربيت بدني دعوت به همكاري شدم و دو سال بعد نيز از سال 80 تا 85 بعنوان مدرس تربيت بدني در دانشگاه بهداشت تهران مشغول به تدريس بودم و در مسابقات قهرماني دانشجويان كشور بعنوان عضو كميته فني مسابقات انتخاب گرديدم.
در خصوص عنوايني كه در سمت رهبري تيمهاي مختلف كسب كردهام ميتوانم به موارد زير اشاره كنم:
در سال 1379 همراه با مازيار فريدخمامي و كمكهاي حاج حميد چيذري مسئول حوزه دو مقاومت بسيج شمال تهران تيم كاراتهاي را تشكيل داديم با نام حوزه دو فتح المبين، اعضا تيم مرحوم مهرداد قانع، حسن روحاني، علي بهرامي، ناصر خواجه حسيني، شهرام هروي، فردين نادرينژاد و ... در اولين مسابقات ليگ با اين تيم شركت كرديم و تمامي تيمهاي حاضر را برديم و بدون حتي يك شكست قهرمان شديم. اين پايه و اساس حرفهاي شدن بازيكنان كاراته در ليگهاي بعدي شد چرا كه از طريق محمود مقنيان كه آن زمان قائم مقام باشگاه پاس بود و در كلاس كاراته به همراه بسياري ديگر از مسئولان مختلف شاگرد من بودند به اين باشگاه دعوت شدم، در آن زمان آقاي شفق مديرعامل بودند و سردار ترابيان معاونت فني، پس از جلسهاي قرار بر اين شد كه اساسنامه و پيش نويس كاراته باشگاه را بنويسم و بعنوان مسئول كاراته فعاليتم را شروع كنم. در سال 1380 با حضور سردار آجرلو بعنوان مديرعامل باشگاه توانستيم تيم قدرتمندي را تشكيل دهيم، از اعضاي آن موقع تيم ميتوانم به مهدي عموزاده، عليرضا كتيرايي، مجيد عبدالحسيني، سعيد آشتيان، جاسم ويشگاهي، فردين نادرينژاد و مسعود همرنگ، ناصر خواجه حسيني و ... اشاره كنم و من بعنوان سرپرست و سرمربي باشگاه پاس و مازيار بعنوان مربي در اولين دوره ليگ كشوري شركت كرديم و بدون شكست مقام نخست را از آن خود كرديم، سپس در مسابقات ليگ كاراته تهران با نام نيروي انتظامي تهران بزرگ شركت كرديم و آن مسابقات نيز قهرمان شديم، سال پس از آن نيز با سرمربيگري مازيار و با تغييراتي در تيم در ليگ برتر مقام دوم را كسب كرديم و در همان زمان مسابقات قهرماني پليسهاي جهان را پيش رو داشتيم، در اسپانيا و در آن تورنومنت تيم ايران اول شد و قهرماني پليسهاي جهان را جشن گرفت. سال پس از آن در ليگ كشوري تغييراتي بوجود آمد و تيم پاس سوم شد و اين پايان همكاري من بعد از 3 سال با باشگاه پاس بود. شايان ذكر است كه در سال پس از خروج اينجانب باشگاه پاس به رتبهاي بهتر از ششم در مسابقات كشوري دست نيافت و امسال نيز پس از رفتن سردار آجرلو از باشگاه از مسابقات انصراف داد.
در سال 83 از سوي حجت ا... خطيب مديرعامل وقت باشگاه فرهنگي ورزشي پرسپوليس دعوت به همكاري شدم، پس از برگزاري جلسات مقدماتي قرار شد همانند باشگاه پاس مسئوليت كاراته پرسپوليس را عهده دار شوم و اساسنامه و قراردادهاي مختلفي را براي اين بخش تنظيم كردم. پس از هماهنگيهاي لازم با مسئولان فدراسيون كاراته شيهان آشوري بعنوان مسئول فني باشگاه برگزيده و مشغول به كار شديم، البته گفتني است كه پيش از اين و در سال 79 همراه با باشگاه پرسپوليس در مسابقات استان تهران مقام نخست را كسب كرده بودم.
در سال 1997 ميلادي طي مكاتباتي كه با مركز انجمن O.K.U صورت گرفت، پيشنهاد كردم به عضويت اين انجمن در بيايم. انجمن O.K.U در كشور آمريكا مستقر است. در اين سازمان بينالمللي بسياري از سبكهاي كاراته عضويت دارند كه به بيش از 500 سبك ميرسد. برنامه آنها همانند فدارسيون جهاني است و در تمامي كشورها نماينده دارند، كلاسهاي آموزشي دارند و مربي تربيت ميكنند، همچنين اقدام به برگزاري مسابقات نيز ميكنند.
بعد از مدتي به تركيه دعوت شدم و در آنجا تحت نظر يكي از اساتيد اين سازمان آزمون دان را پشت سر گذاشتم و به كمربند مشكي دان 4 مفتخر گرديدم، چند ماه پس از آن نيز از سوي انجمن درخواست من بعنوان نماينده ايران اين سازمان پذيرفته شد و عضو دائم اين سازمان شدم و به نشانه اين عضويت و نمايندگي ايران كمربندي را برايم ارسال كردند كه كمربندي مشكلي با دانهاي هك شده بود بصورتي كه اسم كوچك من به دو زبان ژاپني در دو طرف آن حك گرديده بود به همراه گواهينامه دان چهار و حكم نمايندگي اين موسسه.
مهرماه سال 83 در آزمون دان پنج فدارسيون كاراته شركت كردم و با افتخار بعنوان كمربند مشكي دان 5 نائل آمدم. در سال 83 از سوي مازيار فريد خمامي كه بعنوان سرمربي تيم ملي جوانان اميد فعاليت ميكرد براي كمك مربيگري تيم ملي اميد دعوت شدم.
در سال 84 بنا به دعوت جناب آقاي دكتر بهرام افشارزاده مديرعامل ورزش و تفريحات سالم منطقه آزاد كيش براي همكاري دعوت شدم، بعد از مذاكرات با آقاي حميد فرامرزي مسئول هيات كاراته منطقه آزاد كيش و آقاي علي سمندر رئيس فدراسيون و آقاي آشوري دبير فدارسيون، طي حكمي بعنوان مدير و مربي تيمهاي كاراته منطقه آزاد كيش برگزيده و مشغول به كار شدم، با هماهنگي فدراسيون تيم ملي جوانان و اميد كه مازيار مربي آنها بود جهت شركت در مسابقات ليگ برتر كاراته درآمدند. البته پس از مدت كوتاهي و بدليل عزيمت مازيار فريد خمامي به كويت قبول مربيگري تيم ملي اين كشور شهاب سلطاني به تيم پيوست و علاوه بر سرمربيگري تيم ملي اميد تيم كيش را نيز رهبري ميكرد. تيم كيش در دوره حضور اينجانب به افتخارات متعددي دست يافت از جمله در غالب تيم ملي نايب قهرمان جهان در قبرس، قهرماني آسيا در ماكائو و قهرماني تيم كاتا در آسيا، نايب قهرماني در مسابقات بينالمللي جام وحدت و دوستي كاتا – مقام سوم در همين مسابقات در تهران، كوميته تيمي، قهرماني مسابقات بينالمللي تركيه كه همگي در سال 84 بوقوع پيوست. در ليگ كاراته نيز سوم شديم و به سوپر ليگ باشگاههاي كشور صعود كرديم.
در سال 85 بدليل جابجايي مسئولان سازمان منطقه آزاد كيش در ليگ كاراته تيمي نداشتيم، اما با باشگاههاي بزرگي چون صنام، صبا باطري، پيكان و سايپا مذاكراتي داشتم.
در حال حاضر يك سالي است كه در روزهاي فرد در محضر جناب آقاي علي سمندر رئيس فدارسيون كاراته، جناب آقاي دكتر محسن آشوري دبير فدارسيون در باشگاه آكادمي سابق(پرسيا) با آقاي مهندس فروغي مربي تيم ملي سوريه و سعيد رستخيز مشاور عالي فدارسيون در حال تمرين كردن هستم.

